با چه فیلم هایی گریتون درومده ؟‌

میخوام در مورد the lego movie و cloudy with the chance of meatballs بنویسم. فیلم هایی که خلق کردن یک چیز جدید, تبدیل به راه حل اصلی میشه. تو همه ی لحظه هایی که خلق کردن چیزی تو این فیلم ها اتفاق میوفتاد به حدی هیجان زده میشدم که اشکم در میومد. به معنای واقعی احساساتم رو میدیدم. این که کی هستم رو میدیدم.

تو سیستم های آموزشی که توش بزرگ شدم یا تو خانوادم که خیلی خانواده ی خنثی ای بودن نسبت به رفتار با بچه هاشون تقریبا شبیه یه آدمی شده بودم که هیچ کورسویی از دنیای بیرون و حتی آدم های موفق نداشته. برای ما آدم های موفق جور دیگه ای ترسیم شده بودن. آدم هایی از بعد اخلاق و انسانیت قهرمان بودن. یا با گذشت و زهدشون بزگ و محبوب شده بودن. این صفت هایی که گفتم رو انکار نمیکنم که بهشون باور ندارم ولی چیزی که وجود من رو روشن بکنه و حس زنده بودن بهم بده هیچ کدوم از این ها نبود.

البته موفق رو چی معنی میکنم بحث من نیست. برای من هر جور ارزش آفرینی به هر سبکی چه از بعد اخلاقی یا انسانی یا فیزیکی یا هر چیز دیگه ی یعنی موفقیت. من در وجودم نیاز هایی دارم. به پول. به آرامش. به داشتن یک آینده مطمئن. تظمین کردن این ها یعنی موفقیت. من رسیدن به این راه رو در خلق کردن میبینم.

خلق کردن مهارتی میخواد. من شیفته ی یادگیری مهارت های جدید هستم. اصالا آدمی نیستم که سر کلاس دانشگاه بشینم واسه همین از دانشگاه انصراف دادم ولی ساعت های زیادی ویدئو های آموزشی و کتاب ها مرتبط با کارم خوندم. فکر کردن به مشکلات دورمون و حل کردن و ساده تر کردن اون ها میتونه منو سرمست کنه.

خیلی وقت تو زندگیمون با سختی هایی دستو پنجه نرم میکنیم ولی از خودمون این سوال رو نمیپرسیم که چه جوری میشه مسیر سختی رو که داریم طی میکنیم راحت تر کنیم. همیشه همون راه حل های قدیمی رو پیش میگیریم و با سختی ها کنار میایم. من الان میتونم یه لیست بلند پایه از این مشکلاتم بنویسم و برم دنبالشون.

زیاد بلد نیستیم به خودمون فکر کنیم و گیر هامون رو تشخیص بدیم. بهتره به خودمون فکر کنیم و راه حل های بهتری برای خودمون پیدا کنیم. اول در وجود خودمون بعد در محیط بیرونمون.